نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلا چون محرم روز الستی

ز ساقی ازل جاوید مستی

تو آن مستی که از می های دیرین

درون دیر جان ساقی پرستی

سقیهم ربهم چون ساغرت داد

ز مستی شیشه تن را شکستی

بسیط عالم جان را بدیدی

ز ترکیب تن خاکی برستی

بجز او کل شیئی هالک آمد

همیشه بوده باشد جان هستی

ز اعلی تا به اسفل دید کوهی

که جز او نیست در بالا و پستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم عشق و معرفت می‌پردازد و از حالتی روحانی صحبت می‌کند که انسان در آن به شناخت الهی و حقیقت نائل می‌شود. او می‌گوید که وقتی فرد به مقام محرمیت می‌رسد، از لذت‌های دنیوی و مستی‌های مادی رهایی یافته و به مستی معنوی می‌رسد. در این حالت، فرد به حقیقت هستی پی می‌برد و اثرات مادی را ترک می‌کند، زیرا تمام موجودات جز او، پایانی دارند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در تمام عالم، تنها خداوند وجود حقیقی دارد و انسان باید به این حقیقت عمیق دست یابد.