نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آشکارا و نهان ماتوئی

جان جان و جسم جان ما توئی

از قدم تا فرق می بینم تو را

چشم بینا و زبان ما توئی

همچو طفلان در کنارت بیقرار

شیر ما در آب و نان ما توئی

بلبل روحم همی گوید بلند

باغ و سرو گلعذار ما توئی

کل یوم هو فی شان آیتی است

با تو مشغولیم شان ما توئی

جان ببوسی با تو سودا کرده ایم

نقد بازار دکان ما توئی

هر دو عالم هست خاک راه تو

هم زمین و آسمان ما توئی

از عطاهای تو شد کوهی غنی

آفتاب و بحر و کان ماتوئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق و وابستگی عمیق خود به خداوند می‌پردازد. او از آشکار و نهان وجود خداوند سخن می‌گوید و به ارتباط جامع و عمیق خود با او اشاره می‌کند. شاعر در مقام یک طفل، در کنار خداوند، بی‌قراری خود را نشان می‌دهد و بر این باور است که همه زیبایی‌ها و نعمت‌ها از آن اوست. او به زیبایی‌های طبیعی و روحانی اشاره می‌کند و با نگاهی معنوی، همه چیز را به خداوند نسبت می‌دهد. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که وجود او در همه عرصه‌های زندگی جاری و ساری است و محبت و عطای او را سبب غنای زندگی انسان‌ها می‌داند.