شمارهٔ ۲۲۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در تو حیرانم که چونم ساختی
چار عنصر را بهم پرداختی
وز دل و ز دیده ی ما ای حبیب
خویشتن را دیده و بشناختی
قلب مؤمن گفته عرش من است
آمنی و عرش را بنواختی
خود شراب و شاهد و ساقی شدی
زان چو شمعم در میان بگداختی
کوهیا روزی که قالب ساختند
سگ شدی واسب را می تاختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به حبیب و محبوب خود میگوید که چگونه او را حیرتزده ساخته و چهار عنصر جهان را به هم پیوند داده است. او به عشق و شناخت عمیق بین خود و محبوب اشاره میکند و میگوید که قلب مؤمن مانند عرش است و محبوب، به آن احترام میگذارد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که محبوب خود شاهد، شراب و ساقی شده و او را در حال ذوب شدن مانند شمع میبیند. در انتها، به تصویرگرایی از روز آفرینش اشاره میکند که در آن، حبیب در جایگاه قدرتی قرار دارد.