نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آفتابی و ماه می طلبی

پادشاهی و شاه می طلبی

کل شیئی شهید آیت تست

اگر از ما گواه می طلبی

تا به بینی بدیده ها خود را

سرو چشم سیاه می طلبی

قوت جان تو اشک خونین است

ناله و درد و آه می طلبی

همچو خورشید در جهان فردی

تو نه مال و نه جاه می طلبی

رهنمای همه توئی از ما

چه طریق و چه راه می طلبی

کوهیا از جگر غذائی ساز

چند برگ گیاه می طلبی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی معانی عمیق و روحانی اشاره دارد. شاعر از طلب عشق و شناخت واقعیات زندگی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که انسان باید به دنبال حقیقت و وجود خود باشد. او از نیاز به روشنایی و هدایت صحبت می‌کند و به جای مال و مقام، به ارزش‌های معنوی و روحی توجه دارد. همچنین از درد و رنج‌هایی که انسان در این مسیر متحمل می‌شود، یاد می‌کند و نشان می‌دهد که این‌ها نیز جزئی از سفر زندگی هستند. در نهایت، شاعر از جستجوی راه و خورشید حقیقت سخن می‌گوید و از مخاطب می‌خواهد تا به ارزش‌های حقیقی توجه کند.