شمارهٔ ۲۲۴ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در فنای فقر دیرینم توئی
ملک و تاج و تخت و زرینم توئی
گر ندارم دین و دنیا باک نیست
خالق هم آن و هم اینم توئی
همچو گل بشکفتم از باد بهار
در چمن چون سرو سیمینم توئی
نون ابروی تو بینم در نظر
روشنی عین چون میمم توئی
گفتمش بعد از همه یادم کنی
گفت کوهی یار پیشینم توئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از فقر و نداشتن دنیا و دین نمیترسد، زیرا معشوقش را همه چیز میداند. او به زیبایی معشوق میپردازد و وجود خود را به او مرتبط میسازد. شاعر در انتها به یادآوری معشوق اشاره میکند و معشوق را به عنوان دوست قدیمیاش معرفی میکند. در کل، شعر حس عشق و وابستگی را به تصویر میکشد.