نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

از قدم تا فرق زیبا آمدی

از برای چشم بینا آمدی

کردی از ظاهر بباطن التفات

از دل اندر دیده ما آمدی

آمدی بالذات بر اشیا محیط

بس عجب بر برج دریا آمدی

بودی اندر گوشها سامع بخود

در زبانها جمله گویا آمدی

دوش همچون ماه دیدم نیم شب

با سر زلف مطرا آمدی

روز دیگر مست و جام می بکف

با رباب و چنگ و غوغا آمدی

با لب یاقوت و زلف عنبری

از برای قوت جانها آمدی

تا به بینی حسن روز افزای را

با دو چشم مست شهلا آمدی

نی ازل باشد تو را و نی ابد

نه ز پستی نه ز بالا آمدی

چون سقیهم ربهم گفتی بلطف

ساقی روحی و سقا آمدی

مست رفتی از بر ما بیخبر

قاضی و مفتی و دانا آمدی

دیدم اندر دیروزی ناگهان

وه که با زلف چلیپا آمدی

غیر خود را از میان برداشتی

زین جهت دانم که تنها آمدی

یاد دارم آیت خلق جدید

گاه پیر و گاه برنا آمدی

بر سر قاف قناعت منقطع

کوهیا مانند عنقا آمدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک وجود خاص می‌پردازد که از هر لحاظ، چه ظاهری و چه باطنی، عاشقانه و جذاب است. او به ویژگی‌های این وجود اشاره می‌کند، از جمله اینکه این موجود تا عمق دل‌ها نفوذ کرده و در گوش‌ها و زبان‌ها طنین‌انداز است. شاعر صحنه‌های مختلفی را توصیف می‌کند، از دیدن او همچون ماه در شب گرفته تا مستی و شادمانی ناشی از وجود او. او به جذابیت‌های ظاهری مانند لب یاقوت و زلف عنبری اشاره می‌کند و می‌گوید که این موجود، مستقل از زمان و مکان، آمده است. در نهایت، با اشاره به اینکه این وجود غیر از خود را کنار زده و تنها آمده، به نوعی به وحدت و بی‌نیازی او نیز اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر به زیبایی و شگفتی‌های این موجود و تاثیر عمیقش بر جهان اشاره دارد.