شمارهٔ ۲۹ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم آئینه آن دلستان است
که او را آینه دایم عیان است
خود است آئینه خود در حقیقت
دل و جان و تنم هر سه نهان است
نفخت فیه من روحی بیان کرد
مثل بشنو همان لب در دهان است
حدیث کنت کنزا را فرو خوان
بدان سو شو عیان گنج روان است
چو گفت احببت گشتی آشکارا
چرا گفتی که آن دلبر نهان است
دو عالم از جمال اوست روشن
ببین روشن که خورشید جهان است
چو کبک مست کوهی بر سر سنگ
بصدا فغان انا الحق برزبان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حقیقت وجودی است. شاعر به توصیف دل و رابطهاش با محبوب خود میپردازد. او دل را به آیینه تشبیه میکند که در آن حقیقت محبوب دیده میشود. هرچند که دل و جان او در پس پردهای از نهاناند، اما عشق او به محبوب باعث میشود تا این حقیقت آشکار شود. شاعر به بیان نکاتی از عرفان و جستجوی حقیقت میپردازد و اشاره میکند که وجود محبوب منبع نور و روشنایی است. در نهایت، با تکیه بر نمادهایی مانند خورشید و کبک، به جلوههای عشق و آگاهی از حقیقت میپردازد.