نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از گل روی تو باغ دل ما خندان است

بهر اندوه تو چشم و دل ما گریان است

عندلیب چمن از آه دل خسته ما

بر سر سرو سهی وقت سحر نالان است

خال ابروی تو محراب نشین است ایماه

سر زلفین تو سر حلقه عیاران است

چشم بر هم مزن ایدل شب تاریک بگشت

یار چون مردمک دیده بیداران است

کو بکو گشتم و از باد صبا پرسیدم

همه گفتند که دلدار تو هم در جان است

گفته بودی که دل جمله در انگشت من است

دل از این روی چو زلف تو چه سرگردان است

کوهی از جمله ذرات گواهی دارد

گفت پیش همه درویشی درویشان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از شادی‌هایی که زیبایی‌های معشوق در دل او به وجود آورده، سخن می‌گوید و در عین حال از اندوه و غم ناشی از دوری او نیز lament می‌کند. او به توصیف ویژگی‌های زیبای معشوق می‌پردازد و از شوق و آرزوهای خود می‌نویسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و دل‌باختگی، حقیقی‌ترین واقعیت زندگی اوست و تمام جهان به عشق او گواهی می‌دهد.