شمارهٔ ۴۸ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما بدانیم که خوبی چو تو در عالم نیست
در پری و ملک و نسل بنی آدم نیست
هر که نشناخت ترا گوهری هر دو جهان
همه دانند که در علم نظر اعلم نیست
در حریم حرم وصل نمی گنجد غیر
جز که خال سیهش با لب او همدم نیست
ماجرائی که میان گل و بلبل می رفت
غنچه با مرغ سحر گفت صبا محرم نیست
نیست عاقل بر ارباب کرم می دانم
هر که دیوانه آن زلف خم اندر خم نیست
خرم از گریه کوهی است گل و باغ و چمن
در چه و چشمه ابرو و دل دریا نم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ویژگیهای بینظیر یک محبوب سخن میگوید و او را برتر از همه موجودات میداند. او اذعان میکند که هیچکس مانند این محبوب نیست و هرکس او را نشناسد، مانند گوهری در دو جهان از ارزش برخوردار نیست. شاعر بر این نکته تأکید میکند که در فضای عشق و وصال، فقط عشق و زیبایی محبوب مهم است. همچنین اشارهای به داستان عشق گل و بلبل دارد و بر جنون و عشق حقیقی تأکید میکند و در نهایت میگوید که زیبایی و شادابی از گریه و محبت نشأت میگیرد.