شمارهٔ ۵۶ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیده خونبار را دیدار خوبان آرزوست
ذره سرگشته را خورشید تابان آرزوست
تا نسیم آن گل رو یافتم از باد صبح
بلبل روح مرا صحن گلستان آرزوست
باغ حسن گلرخان خرم ز جوی چشم ما است
لعل سیراب بتان را چشم گریان آرزوست
از لب جان بخش ساقی جرعه ای میبایدم
تشنه لب مردیم جانرا آب حیوان آرزوست
تا به بیند ذات و اسماء صفات خویش را
حضرت بیمثل را مرآت انسان آرزوست
تا به بینم صورت جانرا بچشم دل عیان
زان سهی بالا مرا قدی خرامان آرزوست
در هوای دیدن لعل لب یاقوت رنگ
کوهی دیوانه دل را کندن کان آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرزوها و خواستههای عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر از اشتیاق به دیدار زیباییها و محبتها سخن میگوید. او به رویای دیدن معشوق، زیباییهای طبیعت و نوشیدن از جام عشق اشاره میکند. در واقع، شعر نشاندهندهی longing (اشتیاق شدید) برای وصل و تجربهی عشق و زیباییهای الهی و انسانی است. شاعر از احساس تنهایی و تشنگی که در جستجوی عشق و زیبایی دارد، سخن میگوید و این احساسات را با تصاویری از گلستان، خورشید و لبهای یاقوتی نشان میدهد.