نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهت مر جسم را باشد نه جان را

مکن محبوس دریای روان را

مرکب کی بود ذات بسیطه

نظر بگشا ببین عین عیان را

به جز هستی واجب ممتنع دان

چو ممکن گفته‌ای هردو جهان را

به حسن خود شود عاشق به هر روی

به چشم او شناس آن دل‌ستان را

به غیر از آب صافی هیچ نشناس

گل سرخ و سفید و ارغوان را

در این بستان چو سر از یاد هو رفت

انا الحق دان نفیر بلبلان را

چو کوهی شد فنا از خود به کلی

نشان گم کرد و دید آن دل‌ستان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به کشف و شهود روحانی و حقیقت وجود اشاره دارد. شاعر به تمایز بین جسم و جان اشاره کرده و می‌گوید که جسم تنها یک واژه است و جان باید آزاد و رها باشد. او خواسته است تا خواننده از دنیای مادی فراتر برود و حقیقت عمیق‌تری را ببیند. در اینجا به ضروری بودن عشق به حقیقت و زیبایی‌ها اشاره شده و تأکید می‌شود که تنها درک درست از وجود، پایداری و معنا را به ارمغان می‌آورد. شاعر از غیر از آب صاف به عنوان نمادی از درک نادرست یاد کرده و در نهایت بر این نکته تأکید می‌کند که وقتی انسان از خود فنا شود، به حقیقت عمیق‌تری دست می‌یابد و می‌تواند عشق واقعی را بشناسد.