نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است

چونکه آن زهره جبین خود آفتاب اظهر است

روی خود می بیند او از چشمهای روشنش

روی او در چشم خود دیدم بجانم مظهر است

ما ره اسم و صفات و فعل را دانسته ایم

ذات پاک حق ز درک ما بسی بالاتر است

دل سقیهم ربهم حق گفت جانرا داد می

هر دو عالم از خم وحدت بدان یکساغر است

آنچه موجودند از پیدا و پنهان فی المثل

بر رخ آنمه لقا چون زلف و خال و عنبر است

هست از دریای وحدت قطره ی در بحر غرق

گو مسلمانست ترسا گر جهود و کافر است

یافت انسان در وجود خویش بر و بحر خود

در کتاب حق تعالی خوانده ام خشک و تر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ارتباط میان انسان و خداوند می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که روشنی و زیبایی که در چهره انسان می‌بیند، از وجود خالق او جاری است. او به این نکته اشاره می‌کند که ذات حق و حقیقت او فراتر از فهم بشری است و تنها از طریق دل می‌توان به او رسید. این شعر به وحدت وجود و رابطه عمیق انسان‌ها با خدا اشاره دارد و می‌گوید که همه چیز در عالم، از جمله متفاوت‌ها، در نهایت به یک منبع واحد برمی‌گردند. به نوعی، در این بیان تأکید بر اهمیت وحدت در تنوع وجود دارد و نهایتاً به درونیابی انسان در شناخت وجود خود و ارتباطش با خدا می‌پردازد.