شمارهٔ ۷۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برداشتیم از کف ساقی روح راح
درجام آفتاب می لعل هر صباح
شادیم وخرمیم ز صبح ازل مدام
چونکرده ایم دیده بروی تو افتتاح
ساقی ز روی ما و منی همچو آفتاب
میگوید از کرم دو جهانرا که الصلاح
از بطن آفتاب بزدایم ما همه
خورشید را چو ماه در آورد در نکاح
کوهی بروح قدس شدی جمله جاودان
از فعل شوم خویش اگر یافتی فلاح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان حال و هوای شادابی و خوشحالی میپردازد. شاعر با اشاره به ساقی و جام آفتاب، از لذتهای معنوی و عشق صحبت میکند. او به تأثیر نور و زیبایی روی معشوقهاش اشاره میکند و از شادابی و خوشبختیای که در صبح ازل دارد، سخن میگوید. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چیزی از بطن آفتاب بیرون میآید و به ترمیم دنیا میپردازد. او با استفاده از نمادها و تصاویر، تلاش میکند به جاودانگی روح و فلاح در زندگی اشاره کند.