شمارهٔ ۷۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا نهادم بخاک آن کو رخ
یار بنمود از همه سورخ
وه که در جان هر دل افکاری
مینماید نگار دل جورخ
در شب تار همچو بدر منیر
بنمود از سواد گیسو رخ
روترش کرد یار شیرین لب
چون نمود آن رقیب بد خورخ
عارفان دیده اند واجب را
که نماید ز ممکنات اورخ
در چمن دیدمش صباح چو گل
که گشود آن بت سمن بورخ
زلف و رویش بهم چو دید انسان
داشت بر روی نرگس او رخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به یار سخن میگوید و اشاره میکند که یار در دل و جان او نقش بسته است. او تصویر معشوق را در شب تار به شکل روشنایی و زیبایی دیده و از کلام شیرین و نگاه او لذت میبرد. شاعر همچنین به دیدار معشوق در چمن و زیبایی او همچون گل اشاره میکند و تأکید میکند که جمال و زلف معشوق حتی در مقابل گلهای نرگس نیز زیباست. در مجموع، شعر تزیینی از عشق و زیبایی طبیعی است.