نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خوش حال آن کسانی کز دام تن رهیدند

چون شاهباز قدسی در لامکان رسیدند

آن سالکان وحدت دانی کی اند ایدل

آری جنید و شبلی معروف بایزیدند

بحر محیط وحدت موج و حباب دارد

امواج بحر بودند در بحر آرمیدند

جاوید زنده گشتند در بحر لایزالی

چون ازید خداوند جام وفا چشیدند

از ممکن تعین یکباره در گذشتند

حق را بچشم واجب بی واسطه بدیدند

ذرات و سایه هر دو بود اعتبار وهمی

در آفتاب مطلق جاوید ناپدیدند

خلق جدید بشنید کوهی و زنده گردید

چون دید او که یاران بار دیگر چودیدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به توصیف حال کسانی می‌پردازد که از محدودیت‌های دنیوی رهایی یافته و به مرتبه‌ای عالی از وجود و آگاهی دست یافته‌اند. آنها مانند شاهینی هستند که به سوی عوالم بالا پرواز کرده‌اند. شاعر به نام‌های بزرگانی چون جنید، شبلی و بایزید اشاره می‌کند که در راه وحدت و حقایق عمیق قرار داشته‌اند. در اینجا به مفهوم «وحدت» و «اتحاد با حق» پرداخته می‌شود، جایی که در آن مرزهای ممکن و عدم توهم از بین می‌رود و افراد به بیداری جاودانه و شناخت عمیق دست می‌یابند. در نهایت، شعری از تجدید حیات و بیداری انسان‌ها را با آگاهی از یارانی که در کنارشان هستند نشان می‌دهد.