شمارهٔ ۸۹ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
وحدت چو احد نمود واحد
مشهود چو بودعین شاهد
چون لیس کمثله شنیدی
یعنی که نبود ذات زائد
ذرات به آفتاب پیدا است
کردیم بیان اسم ماجد
محمود چه عاشق ایاز است
معبود ببود خویش عابد
چون غیر وجود در عدم نیست
با هستی او است نیستی ضد
از غیب هویت او نظر کرد
از غیب شد این شهود وارد
چون هست یقین که غیر او نیست
بگذر تو هم از خیال فاسد
سیمرغ صفت چو جانکوهی
بر قاف قناعت است قاصد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها به مفهوم وحدت و یکتایی خداوند اشاره شده است. خداوند واحد است و در آفرینش خود هیچگونه شبیه و نظیری ندارد. وجود تمام ذرات به واسطهی نور و روشنی اوست و هر چیزی در هستی به او وابسته است. در این میان، عشق ایاز به محمود (نمادی از عشق الهی) نیز به تصویر کشیده شده است. بنا به این اشعار، جز وجود او هیچ نیست و هر آنچه وجود دارد، تجلی اوست. بنابراین، درک حقیقت او نیاز به عبور از تصورات غلط و خیالهای فاسد دارد. سیمرغ به عنوان نمادی از کمال و هدف نهایی در قاف، تصویری از رسیدن به حقیقت و رضایت است.