شمارهٔ ۹۴ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که شهوت بکشد روح مجرد باشد
وانکه دیوانه شود سالک سرمد باشد
آن دل آئینه حق است که از هر دو جهان
همچو خورشید فلک روشن و بی بد باشد
هر که دیوانه و عاشق بدر دوست نرفت
در قیامت که شود پیش خدا رد باشد
در دل تست خدا در نکر و در حق باش
سالک آن است که سرش همه با خود باشد
روز محشر که بجویند دل ریش مرا
تیر مژگان تو در سینه ما صد باشد
پیرو شرع نبی شو که به منزل برسی
رهبر هر دو جهان نور محمد باشد
پادشاها بکرم جانب کوهی بنگر
از عطاهای تو حیف است که در کد باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به اهمیت عشق و دیوانگی در مسیر روحانی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که کسی که به شهوت میپردازد روحش مجرد نیست و کسی که دیوانه خدا و معشوق او میشود، سالک واقعی است. دل انسان آینهای از حق و حقیقت است که باید روشن و بیبدیعی باشد. عشق به خدا و درک عمیق آن، انسان را در روز قیامت مورد توجه قرار میدهد. همچنین تأکید دارد که باید پیرو سنت پیامبر بود تا به اهداف روحانی دست یافت. در نهایت، به عظمت خدا اشاره میکند و میگوید که عطایای او بسیار فراتر از آن است که در امور دنیوی محدود شود.