شمارهٔ ۹۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو گل چهره اگر بند قبا بگشاید
دل پرخون مرا نشود و نما بگشاید
یار اگر کاکل مشکین بگشاید بسحر
مشک از نافه آهوی ختا بگشاید
صبح صادق بدمد هر طرف از شش جهتم
گر شبی زلف تو را باد صبا بگشاید
دارم امید به الطاف خداوند که باز
دوست بر روی دلم چشم رضا بگشاید
از کمان خانه ابروی بت ترک چکل
کار درویش من بی سر و پا بگشاید
در مقصود که بر زاهد و عابد بستند
مگر از آه دل خسته ما بگشاید
از ازل تا به ابد روزه کوهی نگشاد
روزه داری است که از خوان شما بگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلتنگی است. شاعر به وصف زیباییهای محبوبش میپردازد و از تأثیر آن بر دل پرخون خودش صحبت میکند. او امیدوار است که با لطف خدا، محبوبش دوباره به او نگاه کند و دلش را شاد کند. همچنین اشارهای به دلدادگی و امید به وصال دارد و بیان میکند که تنها عشق میتواند آرامش و سکون را در زندگی او ایجاد کند. در کل، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و توصیفهای احساسی، عواطف خود را نسبت به معشوق و تأثیر او بر زندگیاش بیان میکند.