نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

صفا در خانه دل را که یار صاف می‌آید

منزه از بد و نیک همه اوصاف می‌آید

دلا در بوته عشقش چو زر بگداز و صافی شو

وگرنه قلب می‌مانی و آن صراف می‌آید

به لطف خویش خاکی را کند خورشید آن مه‌رو

از او در دنیی و عقبی همه الطاف می‌آید

ز چشم او بیاموزند خود علم نظربازی

که از هر غمزهٔ شوخش دو صد کشاف می‌آید

به هر جانب که رو آری نبینی روی نیکو را

گهی از شرق و گه از غرب و از اطراف می‌آید

چو عنقا شد نهان کوهی ز مردم بر سر کوهی

ولی آوازه سیمرغ هم از قاف می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان محبت و زیبایی‌های عشق الهی می‌پردازد. شاعر از دلی سخن می‌گوید که با حضور یار، پاک و خالص می‌شود. او بر این نکته تأکید دارد که باید در عشق، مانند طلا در بوته آتش تصفیه شویم تا به حقیقت و خلوص برسیم. عشق الهی نه‌تنها در این دنیا بلکه در آخرت نیز برکات و الطاف خود را به دنبال دارد. شاعر همچنین به زیبایی‌های عالم و علم خودشناسی اشاره می‌کند و می‌گوید که جاذبه‌های عشق و زیبایی در هر گوشه‌ای از دنیا پخش است. در نهایت، به شگفتی وجود سیمرغ (نماد کمال و تجلی الهی) اشاره می‌کند که صدایش از سینه کوه‌ها به گوش می‌رسد، حتی اگر خود او در دور دست‌ها پنهان باشد.