شمارهٔ ۱۰۰ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
از آنکه یار کند جلوه بر الولابصار
ترا که دیده نباشد کجا توانی دید
بگاه عرض تجلی جمال چهره یار
اگر چه جمله پرتو فروغ حسن ویست
ولی چو دیده نباشد کجا شود نظار
ترا که دیده نباشد چه حاصل از شاهد
ترا که گوش نباشد چه حاصل از گفتار
ترا که دیده پر غبار بود نتوانی
ضفای چهره او دید با وجود غبار
اگرچه آینه داری برای حسن رخش
غبار شرک که تا پاک کرد از زنگار
اگر نگار تو آینه طلب دارد
روان تو دیده دل را به پیش دل بیدار
جمال حسن ترا صد هزار زیب افزود
از آنکه حسن ترا مغز نیست آینه دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت دیدن و درک واقعی زیبایی اشاره دارد. شاعر میگوید که برای مشاهدهی جمال یار، ابتدا باید چشم دل را باز کرد و به صفای آن توجه داشت. اگرچه زیبایی و نور حق در همهجا تابیده، اما بدون داشتن چشم بینا، نمیتوان آن را دید. حتی اگر آینهای برای دیدن زیبایی داشته باشیم، اگر چشمهایمان غبارآلود باشد، قادر به دیدن نخواهیم بود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اصل زیبایی در دل و باطن است و نه تنها در ظاهر و آینه.