شمارهٔ ۹۹ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
ای ظاهر هر باطن و وی باطن هر ظاهر
انوار جمال توست در دیده هر مومن
آثار جلال تست در سینه هر کافر
فی صورت اعیان و فی کسوت اکوان
فی سیرت انسان فی الناصر و الناضر
چون شکر توان کردن آنرا که بود خود را
هم منعم و هم ناعم، هم نعمت و هم شاکر
جز تو نبود ساجد جز تو نبود عابد
جز تو نبود شاهد جز تو نبود ذاکر
قد صارلنا فی وجهکم واله
قد طل لنا العقل فی حسنکم حایر
بیقوت و بیتابم بیقوت و خور خوابم
من طرفک یا سامر من عینک یا ساحر
بر مغربی آن ساقی چون ریخت می باقی
شد فانی و شد باقی شد غایب و شد حاضر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف خداوند به عنوان آغاز و پایان هر چیز، ظاهر و باطن، و نور و جلال میپردازد. شاعر بیان میکند که وجود خداوند در دستاوردهای مومنان و کافران نمایان است و نشان از عظمت او در تمامی آفرینش به چشم میخورد. او از وحدت و یگانگی خداوند صحبت میکند و تأکید دارد که جز او هیچ عابدی وجود ندارد. شعر همچنین به احوال عاشقانه شاعر و وابستگی او به معشوق الهی اشاره دارد، با تصاویری از زیبایی و شگفتیهای وجود او. در نهایت، شاعر از حالتی درونی و بیتابی ناشی از عشق به خداوند سخن میگوید.