شمارهٔ ۱۰۳ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
ز راه رسم گذر کن طریق و راه مپرس
طریق فقر و فنا پیش گیر و خوش میباش
ز پس نظر مکن و غیر پیشگاه مپرس
ز تنگنای جسد چون برون نهی قدمی
بجز حظیره قدسی و پادشاه مپرس
ز اهل فقر و فنا پرس و فسق و فقر و فنا
از آنکه هست گرفتار مال و جاه مپرس
چو چهره شاه عیان گشت طرقو برخاست
تو شاه را دگر از لشکر و سپاه مپرس
چو پا بصدق نهادی و ترک سر کردی
اگر کلاه ربایندت از کلاه مپرس
چو نیست حال من ایدوست بر تو پوشیده
دگر چگونگی حالم از گواه مپرس
گناه هستی او محو کن چو محو توئی
گناه هستی او دیگر از گناه مپرس
چو مغربی برت ایدوست عذر خواه آمد
بلطف درگذر از جرم عذر خواه مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیهای است به رهایی از آداب و رسوم متداول و جستجوی حقیقت در زندگی. شاعر میگوید به دنبال راههایی که جامعه تعیین کرده، نروید و به سادگی زندگی فقر و فنا را بپذیرید. او تأکید میکند که ورود به دنیای معنوی و قدسی فقط از طریق رهایی از قید و بندهای دنیوی ممکن است. همچنین اشاره میکند که از پرسش درباره زندگی دیگران و نگران بودن از آنچه مردم درباره شما فکر میکنند، خودداری کنید و به جای آن بر روی حقیقت و حال خود تمرکز کنید. شاعر در نهایت از گناهان و خطاها سخن میگوید و بر ضرورت بخشش و عبور از آنها تأکید میکند.