شمارهٔ ۱۱۷ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما سالها مقیم در یار بوده ایم
اندر حریم محرم اسرار بوده ایم
با یار خوشخرامم و خندان بکام دل
بیزحمت و مشقت اغیار بوده ایم
اندر حرم مجاور و در کعبه معتکف
بی قطع راه و وادی خونخوار بوده ایم
پیش از ظهور این قفس تنگ کاینات
ما عندلیب گلشن اسرا بوده ایم
چنیدن هزار سال در اوج فضای قدس
بی پر و بال طایر و طیّار بوده ایم
والاتر از مظاهر اسماء ذات او
بالاتر از ظهور و ز اظهار بوده ایم
هم نقطه که اصل وجود است دایره
هم گرد نقطه دایر و دوّار بوده ایم
بی ما و بی شما کجا و کدام و کی
بی چند و چون و اندک و بسیار بوده ایم
با مغربی مغارب اسرار گشته ایم
بیمغربی مشارق انوار بوده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که سالها در کنار یار بوده و از اسرار آن حریم آگاهی دارد. او با یار خود در حال خوشی و خنده است و از دشواریهای دیگران دوری جستهاند. در مکانهای مقدس و حرمها حاضر بوده و پیش از به وجود آمدن این جهان محدود، در باغ اسرار بودهاند. شاعر به بلندای معنوی و عرفانی خود اشاره کرده و بیان میکند که فراتر از نامها و صفات الهی هستند. سپس به وجود و عدم و زمان اشاره کرده و میپرسد بدون وجود ما و شما چه اتفاقی میافتد. در نهایت، او به سفر در عالم اسرار و روشناییها اشاره میکند.