نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ما مست و خراب چشم یاریم

آشفته زلف آن نگاریم

از روی نگار همچو مویش

سودا زدگان بیقراریم

چون چشم خوشش همیشه مستیم

مانند لبش شراب خواریم

گر در سر کوی آن پریروی

پیوسته چو چرخ در مداریم

سرگشته او بسان چرخیم

آشفته او چو روزگاریم

ما دست ز کار و بار شستیم

با عشق چو مرد کار و باریم

تا ما بخودیم در حجابیم

وز خویش بسی حجاب داریم

به زان نبود که خویشتن را

یکسر به نگار وا گذاریم

در هستی دوست نیست کردیم

وز هستی خویش یاد ناریم

چون خانه اگر ز سر برآییم

سر از خط دوست بر نداریم

ای ساقی از آن مئی که باقیست

درده قدحی که در خماریم

تا مست فرو رویم در خود

وز جیب عدم سری برآریم

در مهر رسیم مغربی وار

ایدوست دمی که ذرّه واریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شیدایی است. شاعر از حال و هوای خود در عشق به یار می‌گوید و توصیف می‌کند که چطور از زیبایی و زلف معشوق مست و بی‌قرار شده‌اند. آنها مانند ماهی که در دور چرخش می‌چرخد، در عشق به آن پری‌رخ، گرفتارند. شاعر به حجاب‌های فکری و روحی اشاره می‌کند که فرد را از شناخت واقعی خود باز می‌دارد. همچنین، از اهمیت وجود دوست و معشوق در زندگی یاد می‌کند و می‌خواهد از می عشق بنوشد تا به حالتی عمیق‌تر از خودشناسی برسد. در نهایت، شاعر آرزو دارد که در عشق به معشوق غرق شود و از خود فراموش شود.