نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز چشم مست ساقی من ‌‌‌‌‌خرابم

نه آخر بیخود از جام شرابم

از آن ساعت که دیدم جام رویش

چو مویش روز و شب در پیچ و تابم

ندارم هیچ آرامی و خوابی

که چشم او ربود آرام و خوابم

گهی از ناله ام چون چرخ دولاب

که از سرگشتگی چون آسیابم

بجای اشک خون میبارم از چشم

نمان اندر جگر چون هیچ تابم

مرا عشقت چنان گم کرد از من

که من خود را اگر جویم نیابم

مرا عشق تو فانی کرد از من

چو دید از خود بغایت در عذابم

چنان باقی شدم اکنون بعشقت

که بی عشق تو چیزی در نیابم

کنون از مغربی رستم بکلی

که از مشرق برآمد آفتابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و حالتی که به خاطر معشوقش دارد، می‌پردازد. او از شدید بودن عشق و عذاب ناشی از آن صحبت می‌کند و می‌گوید که دیدن چهره معشوقش او را کاملاً خراب کرده و از آرامش و خوابش محروم کرده است. به شدت تحت تاثیر احساساتش قرار دارد و می‌گوید که عشق او او را گم کرده و حالتی از سردرگمی و درد در او به وجود آورده است. او به گونه‌ای توصیف می‌کند که وجودش تحت تأثیر عشق قرار گرفته و بدون عشق معشوق هیچ چیزی برایش معنا ندارد. در انتها، شاعر به دیدار آفتاب که نمایانگر عشقش است اشاره می‌کند.