نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده وام گشته از تو برویت نگرم

زانکه شایسته دیدار تو نبود نظرم

چون ترا هر نفسی جلوه بجنسی دگر است

هر نفس زان نگران در تو بچشمی دگرم

توئی از منظر چشمم نگران بر رخ خویش

که توئی مردمک دیده و نور بصرم

هرکه بی‌رسم و اثر گشت برویش پی برد

من بی‌رسم و اثر ناشده پی می‌نبرم

تا زمن هست اثر، از تو نیابم اثری

کاشکی در دو جهان هیچ نبودی اثرم

نتوان برسر کوی تو کردن پرواز

تا ز اقبال تو حاصل نبود بال و پرم

بوی جانبخش تو همراه نسیم سحر است

زان سبب مرده انفاس نسیم سحرم

یار هنگام سحر بر دل ما کرد گذر

گفت چون جلوه کنان بر دل تو میگذرم

مغربی آینه دل ز غبار دو جهان

پاک بزدادی که پیوسته در او مینگرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف حالتی می‌پردازد که از دیدن معشوق، دچار حیرت و واماندگی می‌شود. او بیان می‌کند که هر لحظه که به معشوق نگاه می‌کند، جلوه‌ای تازه و زیبا از او می‌بیند. عشق به معشوق برای شاعر همچون نوری است که به چشم او شعور و بینایی می‌بخشد. شاعر با اندوهی عمیق اشاره می‌کند که بدون محبت معشوق، زندگی‌اش بی‌معنا و خالی است، و آرزو می‌کند که اثر و اثری از خود نداشته باشد تا در عشق او غرق شود. هم‌چنین، او از بوی معشوق که همچون نسیم سحرآمیز است، یاد می‌کند و این حس را توصیف می‌کند که حضور معشوق بر دل او تأثیری عمیق دارد. در نهایت، شاعر به پاکی دل و نگاه به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند.