نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گه چو چنگم و گاه چو نی بنوازم

گه بهر ساز که سازی تو مرا میسازم

چون نیم در تو دمی در من بیچاره بدم

می نیاید بطرب هیچکس از آوازم

کبر و نازی که کنی بر من از آن مفتخرم

در میان همه عشاق از آن می‌نازم

عاشقی به زمنت کو که بوی پردازی

دلبری به ز توام کو که بوی پردازم

حسن مجموع بتان در نظرم میآید

چون نظر بر رخ زیبای تو می‌اندازم

چونکه هر لحظه ز تو حسن دگر میبینم

با تو هر لحظه از آن عشق دگر میبازم

شاهباز تو بدم، دست تو پروازم داد

باز بر دست تو آیم چو بخوانی بازم

بلبل روضه بستان و گلستان توام

هم بگلزار تو آیم چو دهی پروازم

مغربی نقطه آخر چو به اوّل پیوست

دیدم انجام من آنجاست که بود آغازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به توصیف عشق و حالاتی می‌پردازد که در آن عشق و زیبایی به تصویر کشیده شده‌اند. شاعر در بعضی مواقع خود را مانند چنگ و نی می‌بیند که می‌نوازد و به دلتنگی و دردی که از عشق می‌کشد اشاره می‌کند. او به کبر و ناز معشوقش افتخار می‌کند و از زیبایی‌اش می‌گوید که در مقایسه با دیگران بی‌نظیر است. همچنین، شاعر بیان می‌کند که هر لحظه زیبایی جدیدی را در معشوقش می‌بیند و در این عشق مداوم، خود را به پرواز در می‌آورد. در انتها، به نوعی نتیجه‌گیری می‌کند که پایان و آغاز عشقش یکی است و این احساس در نهایت به اوج خود می‌رسد.