شمارهٔ ۱۴۶ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
چه باده است که ندانم که جام اوست جهان
چه ماهیست که در شست کاینات افتاد
چه دانه است و چه مرغی که دام اوست جهان
دلم رسید بروزی که روزها شب اوست
بدید چهره صبحی که شام اوست جهان
ظهور دوست بعالم تام افتاده است
برای آنکه ظهور تمام اوست جهان
نظر ز سایه عالم بدو رود بنگر
هنوز او که ظلال و ظلام اوست جهان
بیا بدیده تحقیق درنگر بشناس
که کیست آنکه بر خلق نام اوست جهان
هر آنکه توسن نفس عنان کشش رایست
یقین بدان بحقیقت که رام اوست جهان
جهان غلام کسی شد که آن غلام ویست
از آن سبب که غلام غلام اوست جهان
چه کامرانی و عیشی که مغربی دارد
که مدتی است که دایم بکام اوست جهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی حقیقت و شناخت معشوق یا خالق اشاره دارد. شاعر از دستاوردهای درک زیباییهای جهان و ارتباط عمیق با آن صحبت میکند. او به دنبال شناخت جاری در جهان است، آنچه که دائماً در حال تجدد و تغییر است. شاعر از دلی که به راز این جهان پی میبرد سخن میگوید و به وجود یک حقیقت بزرگتر اشاره میکند که همه چیز به آن مرتبط است. در نهایت، به زیبایی و رضایتی اشاره میکند که حاصل از ارتباط با این حقیقت است و میگوید که جهان خود را در خدمت آن حقیقت قرار داده است.