شمارهٔ ۱۶ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای روی تو مهر و کَون ذرات
ذات تو برون ز نفی و اثبات
ذرّات کجا رسند در مهر
ذرات کجا و مهر هیهات
اسماء و صفات کَون هر یک
در ذات تو اند محو لذّات
نی اسم و نه نعت بود آنجا
نه رسم و نه شکل و وضع همتات
چون خاست ظهور از مظاهر
اسما و صفات را کمالات
موجود شدند بهر این کار
ارضین و عناصر و سماوات
مسطور معین و مبین
شد برورق وجود آیات
از روی نگار و از قوابل
دیدیم عیان بی محادات
یک معنی و صد هزار صورت
یک صورت و صد هزار مرآت
مصباح رخ ترا نگارا
کَونین زجاجه است مشکوات
مهر تو بغربی عیان شد
با آنکه عیان از اوست ذرّات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف ذات خداوند و ارتباط او با جهان و موجودات میپردازد. در آن، اشاره میشود که ذرات عالم نمیتوانند به مهری که در ذات خداوند وجود دارد، دست یابند. اسماء و صفات الهی در ذات او درهم رفتهاند و خارج از محدودهی وصف و شکل هستند. زمانی که این اسماء و صفات ظهور میکنند، موجودات این عالم به وجود میآیند. همچنین بیان شده که عالم به صورت یک معناساز و آینهای است که جلوههای مختلف حقیقت واحد را نشان میدهد. در نهایت، از نور و روشنی خداوند به عنوان مصباح و چراغی یاد میشود که در عالم وجود، تجلی پیدا کرده است.