شمارهٔ ۹ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
که تا دریا نگردی تو ندانی عین دریا را
اگر موجت از آن دریا درین صحرا کشد روزی
چنانت غرقه گرداند که ناری یاد از صحرا
اگر امواج دریا را بجز دریا نمی بینی
یقین دانم که نتوانی مسما دید اسما را
چو واحد کردی اعدادت نشاید سر بسر واحد
چو فردائی یکی بینی پری و دی فردا را
ز کثرت سوی وحدت شو ز وحدت سوی کثرت آی
ز راه وحدت و کثرت توان دانستن اسما را
چه دانی زیر و بالای زمین و آسمان چون تو
ندید استی تو ور خود زیر بالا را
چو مستی نسخه جانان فرو رو در خود و ادوان
ز پنهانی و پیدائیست این پنهان و پیدا را
الا ایمغربی عنقای مغرب را اگر گوئی
برون از مشرق و مغرب بباید جست عنقا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی دعوت به رهایی از محدودیتهای فردی و درک عمیقتر از واقعیتهاست. شاعر تأکید میکند که برای درک واقعی دریا (وجود) باید از مرزهای «من» و «ما» عبور کرد. او میگوید که اگر فقط امواج دریا را در صحرا ببینی، هرگز نمیتوانی عمق دریا را درک کنی. همچنین، از خواننده میخواهد که از کثرت به وحدت و از وحدت به کثرت حرکت کند تا بتواند حقیقت و اسما را بفهمد. در نهایت، شاعر به مفهوم جستجوی حقیقت فراتر از ظاهر و محدودیتهای جغرافیایی اشاره میکند.