شمارهٔ ۱۶۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سبو بشکن که آبی، نی سبویی
ز خود بگذر که دریایی، نه جویی
سفر کن از من و مایی که مایی
گذر کن از تو و اویی که اویی
چرا چون آس گرد خود نگردی؟
چو آب آشفته، سرگردان چو جویی
پشیمانی بود در هرزهگردی
پشیمانی بود در سوبهسویی
تو باری از خود اندر خود سفر کن
به گرد عالم اندر چند پویی؟
ز خود او را طلب هرگز نکردی
اگر چه سالها در جستجویی
کهرا میبینی و از خود نپرسی
کهرا گم کرده، آخر نگویی؟
کلاه فقر را بر سر نیابی
مگر وقتی که ترک سر بگویی
کلاه فقر را بر سر نیابی
مگر وقتی که ترک سر بگویی
کجا بر کوی او رفتن توانی؟
که طفلی در پی چوگان و گویی
تو یکرو شو که آیینه چو طومار
سیهرو گردد آخر از دورویی
نصیب ای مغربی از خوان وصلش
نیابی تا که دست از خود نشویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون خودشناسی، فقر معنوی و ترک خودخواهی میپردازد. شاعر به ما میگوید که باید از خود گذر کنیم و به عمق وجودی و حقیقتی بالاتر از خود بپردازیم. او میگوید که انسانها مانند آب آشفتهای هستند که در جستجوی چیزی معنا دار میگردند، اما پشیمانی در این جستجو وجود دارد. تنها راه رسیدن به درک و وصال حقیقت، ترک خود و رهایی از خودخواهی است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به مقام والای معنوی، باید از تعلقات دنیوی و خودپرستی دست برداریم.