نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی

ول دل تو چنین مست و خراب از چه شرابی

ای سینه بی کینه تو مجروح چرایی

سوزان جگر از چه چنین گشته کبابی

ای ماه شب افروز چرا زار و نزاری

وی مهر درخشنده چرا در تب و تابی

ای چرخ چرا یک نفس آرام نگیری

در چرخ چرائی و چرا بی‌خور و خوابی

آن آب کدام است که از وی تو بخاری

وان بحر چه بحر است که از وی تو حبابی

ای یار چه در پرده نهان میشوی خود

چون غیر توئی عین توئی و تو حجابی

با مغربی ار زانکه عیانی کنی ای دوست

در آینه با عکس رخ خود متابی

چون ناظر رخسار تو جز دیده تو نیست

سرو ز چه روی تو فرو هشته نقابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بهره‌گیری از سوالات بلاغی، به بررسی احساسات و حالاتی می‌پردازد که در دل و جان خود و دیگران وجود دارد. او از "دیده" می‌پرسد که چرا مست و خراب است و از "دل" می‌خواهد بداند که این حال منشاء چه شرابی است. با اشاره به "سینه بی‌کینه" و احساس درد و سوز، شاعر به جستجوی علت عواطف عمیق و متناقض می‌پردازد. از "ماه" و "مهر" نیز می‌پرسد که چرا در عواطف‌شان دچار پریشانی هستند و از "چرخ" می‌خواهد که چرا لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. این سوالات نشان‌دهنده‌ی جستجوی انسان برای درک زندگی و احساسات خود و دیگران است و در نهایت به بحث در مورد دوست و ارتباط میان خود و محبوب می‌رسد، که خود را در پرده‌ای از حجاب می‌بیند و در جستجوی فهم زیبایی و حقیقت است.