نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو میخواهی که تا تنها تو باشی

کسی دیگر نباشد تا تو باشی

از آن پنهان کنی هر لحظه مارا

زچشم خلق ناپیدا ت باشی

چو بیما نیستی یک لحظه موجود

نمیشاید که تا بیما تو باشی

اگر دریای مارا غرقه کردی

چو قطره بعد ازین دریا تو باشی

از آن پس گرچه موج آیی به صحرا

حیات جمله صحرا تو باشی

ز‌جزوی گر بکلی باز کردی

چو گل در جمله اجزا تو باشی

دوئی اینجا نمیگنجد برون شو

که یا من باشم اینجا یا تو باشی

منم یکتای بیهمتا تو خواهی

که تا یکتای بیهمتا تو باشی

بسان مغربی خود را رها کن

بما بگذار تا خود را تو باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره تمایل به تنهایی و نبود دیگران است. شاعر خواسته که فقط خودش باشد و کسی دیگر وجود نداشته باشد. او می‌خواهد که احساسات و وجودش را از دید مردم پنهان کند. اگرچه زندگی پر از چالش‌ها و تلاطم‌هاست، اما او می‌خواهد که همیشه در مرکز همه‌چیز باشد. او به دوگانگی اشاره می‌کند و تأکید دارد که یا باید او باشد یا دیگری. در نهایت، شاعر از طرف مقابل می‌خواهد تا به خود واقعی‌اش برگردد و خود را رها کند.