نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی

نگر بصورت خود تا مثال او بینی

اگرچه حمله جهان هست سایه اش لیکن

چو آفتاب برآید زوان او بینی

ز آفتاب رخش گر بسایه خرسندی

نگر به جمله جهان تا ظلال او بینی

خیال بازی او بین که پرده ز خیال

فکنده بر رخ خود تا خیال او بینی

خط است و خال جهان تا بکی بدیده من

جمال او ز ره خط و خال او بینی

بجنب آب زلال حیات اوست سراب

بر ازو بگذر تا زلال او بینی

به تنگنای جسد از چه گشته محبوس

بیا بعرضه دل تا مجال او بینی

چرا ز حال دل خویشتن شوی غافل

بسوی او نظری کن که حال او بینی

ز مغربی نظری کن بدوست نگر

که با دیده کامل کمال او بینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم عشق و زیبایی می‌پردازد و بیان می‌کند که اگر دل انسان به زیبایی محبوب نرسد، نمی‌تواند جمال او را ببیند. او تاکید می‌کند که حتی سایه این زیبایی در جهان هم وجود دارد و انسان باید با نگاهی عمیق‌تر به اطرافش ببیند تا نشانه‌های او را دریابد. شاعر به اهمیت توجه به دل و حال درونی خود اشاره می‌کند و از آنگاه که انسان به دنیای واقعی و معنوی نزدیک‌تر شود، می‌تواند جمال واقعی را بشناسد. در پایان، شاعر به قدرت نوع نگریستن و توجه به زیبایی‌های کمال اشاره می‌کند که با دیدی کامل می‌تواند درک شود.