نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

منم مست از لب ساقی نه از می

کز آن لب میکشم جام پیاپی

من از گفتار مطرب در سماعم

نه از آواز چنگ و ناله نی

بجان، من زنده چون باشم که جانم

ندارد زندگی یک لحظه بی وی

الا ای آفتاب سایه گستر

مگردان روی را از جانب فی

تو خورشیدی و من سایه از آنرو

گهی لاشی شوم از وی گهی شیء

زمانی در پیم‌آیی چو خورشید

زمانی آیمت چون سایه از پی

بسان سایه ام‌ای مهربانان

گهی میگستری گه میکنی طی

نیابد بیتو عالم مغربی را

که مجنون را غرض لیلی است از حی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه درباره عشق و وابستگی عمیق گوینده به معشوقش است. او خود را تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوقش می‌داند و می‌گوید که زندگی‌اش بدون او معنایی ندارد. او به نسبت خود با معشوق، به خورشید و سایه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که گاه نزد معشوق است و گاه از او دور می‌شود. این عشق را به صورت یک حالت مستی و شور بیان کرده و از دلتنگی خود برای معشوق سخن می‌گوید. به‌طور کلی، این شعر نمایانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است.