شمارهٔ ۱۹۰ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
چون که کس محرم او نیست چه گویم به کسی؟
طعمه باز به گنجشک نشاید دادن
سرّ عنقا نتوان گفت به پیش مگسی
سرّ دریا به گهر گوی چه گویی با کف
درّ چو بخشی بصدف بخش چه بخشی به کسی
باور از من نکنی قصه دریای محیط
ای که هرگز نشنیدی و ندیدی ارسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر از تجربهای عمیق و شخصی صحبت میکند که درک آن برای دیگران دشوار است. او به زیبایی و ارزش نفسهای خوشی که از کسی میگیرد اشاره میکند و میگوید که چون دیگران نمیتوانند آن را درک کنند، نمیتواند این احساس را به دیگران منتقل کند. همچنین، با استفاده از تمثیلهایی مانند طعمه دادن به باز و صحبت از دریا، نشان میدهد که برخی چیزها را نمیتوان به دیگران توضیح داد، چون آنها فراتر از درک معمولی هستند. شاعر از شنونده میخواهد که باور کند که داستانش بسیار عمیق و الهامبخش است، حتی اگر دیگران آن را نشنیده یا ندیده باشند.