شمارهٔ ۲۶ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی که آینه روی شاهد ذات است
برون ز عالم نفی و جهان اثبات است
مجو که در ورق کاینات نتوان یافت
علامت و اثر آنچه بی علامات است
کسی نجست و نجوید ز لوح هر دو جهان
نشان و نام کسی که محو بالذات است
کسیکه در دو جهانش نه ذات و نه وهم است
وجود یافتنش نوعی از محالات است
مرا که عادت رسم و رسوم نیست پدید
چه داند آن که ورا رسم و راه و عادات است
مقام آنکه نباشد مقیم هیچ مقام
ورای منزلت و زینت و مقامات است
طریق آنکه ندارد به هیچ رَایی روی
نه سوی کوی خرابات و نی مناجات است
ره کسیکه به سر پای کرده است مدام
نه راه میکده و کعبه و خرابات است
کجا به وجد و به حالات سر فرود آورد
کسیکه حالت او نقد جمله حالات است
کسیکه هیچ ندارد ز نار و نور خبر
ورا نه بیم و نه امید نار و جنات است
وجود مغربی اندر فضای همّت اوست
چو پیش پرتو انوار مهر ذرّات است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حالتهای عمیق روح و وجود میپردازد و اشاره به مفاهیمی همچون فقدان نشانهها و عادات دنیوی دارد. شاعر به وصف آن کسی میپردازد که در بالاترین مقام معنوی قرار دارد و نه به سرمایههای دنیوی وابسته است و نه به مفاهیم متعارف مانند عذاب یا پاداش. او وجودی است برتر و فراتر از هر مقامی، که از عوالم مادی و معنوی فراتر رفته و به یک حقیقت ناب رسیده است. در نهایت، این شعر به نوعی حالت حیرت و سرگشتگی نسبت به وجود و ماهیت حقیقی میافزاید.