شمارهٔ ۲۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل غرقه انوار جمالی و جلالی است
بر وی نظر از جانب دلبر متوالی است
دل منظر عالی و نظرگاه رفیع است
یار است که او ناظر این منظر عالی است
خالی است حوالی حریم دل از اغیار
اغیار کجا واقف این بود و حوالی است
جز نقش رخ دوست در آن دل نتوان یافت
کان آینه از نقش جهان صافی و خالی است
در عالم او هیچ شب روز نباشد
کاو برتر ازین عالم و ایام و لیالی است
در یکه از او جمله جهان گشت پدیدار
آن درّ گرانمایه از آن بحر لآلی است
عالم بخط دوست کتابی است ولیکن
مخفی است از آنکس که نه قاری و نه تالی است
ایمغربی کس را خبر از عالم دل نیست
چه عالم دل زایل وعالم متعالی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عمق احساس و درک زیباییهای الهی و عشق است. دل شاعر غرق در نور جمال و جلال معشوق است و تنها او را میبیند. دل، مکانی والا و رفیع است که تنها یار در آن ناظر است و هیچ چیز غیر از عشق او در آن جایی ندارد. در این عالم، شب و روز معنایی ندارند و همه چیز در عشق و زیبایی دوست تجلی مییابد. عالم دل به مثابه کتابی است که تنها برای بندگان خاص قابل درک است و کسانی که نسبت به این عالم بیخبرند، از حقیقت آن غافلند.