نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

انکه او دیده جان و دل و نور بصر است

هر کجا می نگرم صورت او در نظر است

خبر از دوست بدان بر که ندارد خبری

ورنه آنجا که عیانست چه جای خبر است

ره بدو برد کسی کز پی او دور افتاد

اثر از دوست کسی یافت که او بی اثر است

ره بی پا و سر آنست که نتوانی رفتن

بنشین خواجه ترا چون هوس پا و سر است

روزی از روزن اینخانه برا بر سر بام

تا ببینی که، که در خانه و بر بام و در است

تو بدین چشم کجا چهره معنی بینی

چشم صورت دگر و چشم معانی دگر است

ورنه بیرون کتاب ز بَر و زیر جهان

همه بی زیر و زبَر گفتن و دیدن زبَر است

مغربی علم تر و خشک ز دل بر میخوان

دل کتابیست که او جامع هر خشک و تر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و وصل و شناخت دوست می‌پردازد. او می‌گوید که هر جا نگاه می‌کند، صورت دوست را می‌بیند و از آنجا که عشق و آگاهی از دوست فراتر از خبر و آگاهی است، نمی‌توان به سادگی خبر از او گرفت. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به دوست، باید از موانع و دوری‌ها عبور کرد و بی‌پایی و بی‌سری به معنی ناتوانی در حرکت به سمت دوست است. او از عیان بودن حقایق صحبت می‌کند و می‌خواهد بگوید که باید با چشم دل به معانی واقعی نگاه کرد، چرا که ظاهر و باطن هر یک دنیای متفاوتی دارند. در نهایت، شاعر به بررسی علم و دل می‌پردازد و می‌گوید که دل همانند کتابی است که شامل تمام دانسته‌ها و دانایی‌های واقعی است.