شمارهٔ ۴۴ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
وانکه هست از جمله عالم نهان پیداست کیست
آنکه از بهر تماشا آمد از خلوت برون
تا همه عالم بدیدندش عیان پیداست کیست
آنکه چون آمد بصحرای جهان ما ظهور
کرد در بر خلعتی از جسم و جان پیداست کیست
وانکه در عالم شد از پی نام و نشاگ
بعد از آن کاو بود بی نام و نشان پیداست کیست
وانکه بهر خود باسم و رسم عالم شد پدید
وانکه اکنونش همیخوانی جهان پیداست کیست
پیش او گر ز بر بالای جهان او رسته است
زیر و بالای زمین و آسمان پیداست کیست
نیست پنهان پیش چشم اهل بینش آنکه او
صد هزاران جامه پوشید هر زمان پیداست کیست
شکل پیری و جوانی روی پوشی پیش نیست
مختفی در پیر و پیدا در جوان پیداست کیست
آنکه گوید مغربی را کاین سخنها را بدان
بعد از آن بر هر که میخوانی بخوان پیداست کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک حقیقت عمیق و وجودی میپردازد که در هر شکلی و لباسی نمود پیدا میکند. شاعر به پیوند بین ظاهر و باطن اشاره دارد و از این که آن وجود (که به خدا یا حقیقت مطلق اشاره دارد) در تمام دنیای مادی و معنوی آشکار است، صحبت میکند. او تأکید میکند که این حقیقت در زندگی انسانها، چه در مقام پیر و چه جوان، همیشه قابل مشاهده است و کسی که به درک عمیقتری از هستی دست یابد، این حقیقت را به وضوح خواهد دید. در نهایت، شاعر با اشاره به سخنانش، فرد مستمع را به آگاهی و بینش نسبت به این حقیقت دعوت میکند.