شمارهٔ ۴۷ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
پیچ و تاب حلقه ی گیسوی او بی انتهاست
در سر زلفش ندانم دل کجا افتاده است
تا کدامین موی دارد موی او بی انتهاست
هر کسی را هست راهی سوی او در هر نفس
راها در هر نفس زانسوی او بی انتهاست
ره بکویش هر که برد از وی برون ناید دگر
چون برون آید دگر چون کوی او بی انتهاست
بهر هر دل هر طرف مهراب دیگر مینهد
ابروش زان قبله ابروی وی بی انتهاست
طاقت نیروی بازویش کجا دارد دلم
زانکه دل بیطاقت و نیروی او بی انتهاست
مغربی را کوی دل اندر خم چوگان اوست
عرصه میدان برای کوی او بی انتهاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی، جذابیت و جذبه دلانگیز یک معشوق میپردازد. شاعر به پیچ و تاب موهای معشوق اشاره میکند و آن را بیپایان میداند. او از حیرت در مورد محل دل خود، که در زلف معشوق گم شده، سخن میگوید و بیان میکند که هر عشقی راهی به سوی او مییابد. شاعر معتقد است که یکبار که کسی به سوی این معشوق روی آورد، دیگر نمیتواند از آن دل بکند. همچنین، او به قمری ابرو اشاره میکند که مانند قبلهای است که به سوی آن توجه میشود. احساسات درونی و عشق را با ترکیب واژههایی مانند طاقت و نیروی دل در تضاد قرار میدهد و از وسعت و پهناوری حس عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید.