نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این جوش که از میکده برخاست چه جوش است

این جوش مگر از خم آن باده فروش است

این دیده ندانم که چرا مست و خراب است

وین عقل ندانم که چرا رفته ز هوش است

دل باده کجا خورده ندانم شب دوشین

کاو بیخبر و مست و خراب از شب دوش است

این کیست که دردل گوش دل آهسته سخنگوست

وان کیست که اندر پس این پرده بگوش است

در گوش فلک از مه تو حلقه که انداخت

این چرخ ندانم که چرا حلقه بگوش است

این مهره مهر از چه برین چرخ روانست

بر اطلس گردون ز کواکب چه نقوشست

ای هدهد جان ره بسلیمان نتوات برد

بر درکه او بسکه طیور است و وحوش است

ساکن نشود بحر دل مغربی از جوش

یارب ز چه بادست که در جنبش و جوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن، شعری است که به موضوعاتی چون عشق و مستی می‌پردازد. شاعر از حالت‌های درونی و احساسات خود سخن می‌گوید و از جوش و خروش ناشی از باده و عشق یاد می‌کند. او از بی‌خبری عقل و دلش در این حال خلسه و حیرت سوال می‌کند و به جستجوی حقایق پنهان در پس پرده‌های زندگی می‌پردازد. همچنین به پیوندهای کیهانی و تأثیرات عشق بر جهان اشاره می‌کند و در نهایت از نشاط و جنبش در دل و زندگی‌اش می‌گوید.