نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت

به کسی رمزی از آن راز نمی‌یارم گفت

مطرب عشق درین پرده مرا سازی زد

که به کس هیچ از آن ساز نمی‌یارم گفت

گفت با من سخنی عشق به آواز بلند

آنچه او گفت به آواز نمی‌یارم گفت

زیر لب خنده زنان عشوه کنان با دل من

آنچه گفت آن لب طناز نمی‌یارم گفت

آنکه او را پر پرواز نباشد هرگز

بر او از پر و پرواز نمی‌یارم گفت

لذت لعل لب و جام غم انجام ترا

به پی ذوق ز آغاز نمی‌یارم گفت

شرح آن طرّه طرار نمیدانم داد

سحر آن غمزه غماز نمی‌یارم گفت

مغربی با دل دمساز چو دمساز نه‌ای

با تو سرّ دل دمساز نمی‌یارم گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و رازهای عشق می‌پردازد. او می‌گوید که مطالبی را که جانش در دل دارد، به کسی نمی‌گوید و به هیچ‌کس رمزی از آن نمی‌بخشد. همچنین اشاره دارد که مطرب عشق نواهایی برای او می‌زند که او همچنان به دیگران میلی ندارد. شاعر از سخنان عاشقانه با صدای بلند صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ‌چیز را به صراحت نمی‌گوید. او به خنده و شیطنت دلبرانه اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که توانایی پرواز در عشق ندارد، نباید به عشق امیدوار باشد. در نهایت، او از لذت‌های دنیوی و رازهای غم‌انگیز عشق سخن می‌گوید و می‌فهماند که ارتباط روحی با دیگری نیز نمی‌تواند همانند ارتباطی که با معشوق دارد، باشد.