نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سحرگهی که موذن بفالق الاصباح

صلای زنده دلان میدهد؛ بخوان صلاح

تو رو به خانهٔ خَمار عاشقان آور

برای راحت روحت طلب کن از وی راح

کلید فتح دلِ اهل دل، بدست دل است

گشایشی طلب از وی که عنده مفتاح

از آن شراب که از دل همی بَرَد احزان

از آن شراب که در جان درآورَد افراح

از آن مئی که ازو زنده است جان مسیح

از آن مئی که در اشباح در دمد ارواح

نجات هردو جهان را از آن شراب طلب

که اوست در دو جهان موجب نجات و نجاح

به پیش پرتو آن مِی چراغ فکر و خرد

چه پیش ضوء صباح است کوکب مصباح

به هر که ساقی ازین باده داد رَست از خود

هر آنکه رَست ز خود یافت در دو کَون فلاح

بیا و بر دل و بر جان مغربی می ریز

مئی که هیچ مُلَوَّث نمیکند اقداح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دوران سحر و بیداری اشاره می‌کند و از موذن که ندا می‌دهد تا زنده دلان را به سحرخیزی فراخواند، یاد می‌کند. او دعوت می‌کند که دل‌ها را به خانه عشق و شوق ببریم و از خمار عشق و راحتی‌ی روح طلب کنیم. کلید گشودن دل‌های اهل دل در دست خودشان است و باید از آن شرابی که غم‌ها را می‌برد و شادی می‌آورد، طلب شود. این شراب، جان را زنده می‌کند و موجب نجات در دو جهان است. شاعر به چراغ خرد و فکر اشاره کرده و دعوت می‌کند که از باده عشق بنوشیم و از آن دو جهان به رستگاری برسیم؛ نوشیدنی که هرگز ناپاکی به بار نمی‌آورد.