شمارهٔ ۵۶ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
بهر رخت ز مشرق آدم پدید شد
پوشیده بود روی تو در زیر موی تو
چون بازگشت موی تو از هم پدید شد
جان جهان که در خم زلف نو بد نهان
زلف ترا بهر شکن و خم پدید شد
بر ملک نیستی لب لعلت سحرگهی
یکدم دمید و عالم از آندم پدید شد
مجروح نیش غمزه مرد افکن ترا
هم از لب چه نوش تو مرهم پدید شد
برهر دلی که گشت جمال تو جلوه گر
در وی هزار نقش دمادم پدید شد
تا شد یقین که شادیت اندر غم دلست
دل را هزار خرّمی از غم پدید شد
خورشید آسمان ولایت ظهور یافت
تا مغربی ز عالم مغرب پدید شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ظهور و پدید آمدن عالم و زیباییهای او اشاره دارد. شاعر با زبان زیبا و استعارههای شاعرانه، مراحل ایجاد عالم و جلوههای محبت و زیبایی را شرح میدهد. در ابتدا صبح و ظهور آدم را معرفی میکند و سپس به زیبایی و جذابیت حاضر در موهای معشوق میپردازد. شاعر اشاره میکند که عشق و زیبایی به گونهای در دلها و عالم جاری شده که هر جلوهای از آن هزاران نقش و تصویر جدید به وجود میآورد. در نهایت، به ظهور خورشید ولایت اشاره دارد که به معنای روشنایی و حقیقت است و از آن میتوان به معنای عمیقتری از وجود و هستی رسید.