شمارهٔ ۵۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
وز موج دریای ازل پرگشت صحرای ابد
اندر سرای لم یزل با شاهد عین ازل
سر درهم آرد دایره از پیش برخیزد عدد
اندر جهان پر عدد واحد احد نبود ولی
از حطه ملک صمد واحد بود عین احد
اندر یکی صد بین نهان، درصد یکی را بین عیان
از یکی گفتم بدان صد را ز یک یکرا ز صد
لیکن جهان جسم و جان گرچه شد از دریا عیان
برروی بحر بیکران باشد چو بر دریا زبد
من بر مثال ماهیم افتاده از دریا برون
باشد که موجی در رسد بازم بدر بادر کشد
وقتست کآن خورشید باد، آن ماه، آن ناهید ما
از برج دل طالع شود از اندرون سر برزند
آن آفتاب مشرقی پیدا شود در مغربی
کز مغربی را آینه پنهان نباشد در نمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تبیین مفاهیمی چون وجود، وحدت و آغاز و انجام میپردازد. او از «جنبش بحر» و «موجی بی عدد» صحبت میکند که نماد آغاز و وجود بیپایان است. شاعری به سرای ابد و دایرهی وجود اشاره میکند که به رغم تعدد، در حقیقت واحد و یکی است. او به رابطهی بین «واحد» و «عدد» اشاره دارد و نشان میدهد که در عین کثرت، همه چیز به یک اصل واحد برمیگردد. همچنین به وجود celestial bodies مانند خورشید و ماه و موقعیت آنها در کل جهان اشاره میشود. شاعر در نهایت به ظهور حقیقتی در دل انسان اشاره دارد که میتواند در آینه وجودش خود را نمایان کند. در این متن، ترکیبی از مفاهیم عرفانی و فلسفی به تصویر کشیده شده است.