نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود

خود را بشکل و وضع جهانی بخود نمود

اسرار خویش را به هزاران زبان بگفت

گفتار خویش را بهمه گوشها شنود

در ما نگاه کرد هزاران هزار یافت

در خود نگاه کرد بغیر از یکی نبود

در هرکه بنگرد همه عین خود بدید

چون جمله را برنگ خود آورد در وجود

یک نکته گفت یار، ولیکن بسی شنید

یکدانه کشت دست، ولیکن بسی درود

خود را بسی نمود بخود یار و جلوه کرد

لیکن نبود هیچ نمودی جز این نمود

از دستی هستی همه عالم خلاص یافت

تا یار بر جهان در گنج نهان گشود

کس در جهان نماند کزو مایه نبرد

آنمایه بود یا نه اصل زیان و سود

با آنکه شد غنی همه عالم ز گنج او

یکجو ازو نه کاست نه یکجو دراو فزود

چون مغربی هرآنکه بدان گنج راه یافت

بگشود بر جهان کف و گنج عطا نمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربیات عرفانی و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از خلوت به دنیای بیرون می‌زند و خود را در شکل و وضع وجود می‌یابد. او اسرار وجودی‌اش را به زبان‌های مختلف بیان می‌کند و در دیگران، خود را مشاهده می‌کند. همه موجودات را به رنگ و شکل خود می‌بیند و در این میان، یاری که وجود دارد، تنها به خودی خود بر می‌گردد. اقدام به شناخت دنیای بیرون و درون، به غنای همه عالم از گنجی درونی منتهی می‌شود. این گنج به همه عطا می‌شود و هیچ کس از آن بی‌بهره نمی‌ماند. شاعر در پایان اشاره می‌کند که این ثروت وجود، نداشتن و داشتن را بی‌معنا می‌کند و در حقیقت، پیوستگی همه موجودات به یکدیگر را نمایان می‌سازد.