نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساختی از عین خود غیری که عالم این بود

نقشی آوردی پدید از خود که آدم این بود

هر زمان آری برون از خویشتن نقشی دگر

یعنی از دریای ما موج دمادم این بود

هستی خود را نمودی در لباس مختلف

یعنی آنچه عالمش خوانند و آدم این بود

برنگین خاتم دل گشت نامت منقّش

دل ترا چون خاتم آمد نقش خاتم این بود

جامع ذات و صفات عالم و آدم بکل

احمد آمد یعنی این مجموع عالم این بود

اسم اعظم را جز این مظهر نباشد در جهان

بگذر از مظهر که عین اسم اعظم این بود

فاتح باب شفاعت خاتم ختم رسل

آنکه فتح و ختم شد او را مسلّم این بود

آخر سابق که نحن الاحزون السابقون

آنکه در گل آمد و بر گل مقدم این بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به شرح وجود و حقیقت انسان و رابطه او با عالم پرداخته است. به بیان شاعر، انسان (آدم) تجلی‌ای از عالم و ویژگی‌های آن است و هر زمان یک صورت جدید از خود ارائه می‌دهد. وجود انسان به عنوان نموداری از حقایق عالم است و او در اشکال مختلف خود را نشان می‌دهد. شاعر همچنین به شخصیت و مقام حضرت محمد (احمد) اشاره می‌کند و او را جامع صفات و مظهر اسم اعظم می‌داند. در نهایت، به مقام او در شفاعت و خاتمیت پیامبران اشاره می‌شود و برتری و اولویت او در خلق و نجات انسان‌ها را بیان می‌کند. این متن پیوند عمیق بین انسان و عالم را از طریق معرفت الهی و مقام معنوی انسان تبیین می‌کند.