نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ورای مطلب هر طالب است مطلب ما

برون زمشرب هر شارب است مشرب ما

به کام دل به کسی هیچ جرعه ای نرسید

از آن شراب که پیوسته می کشد لب ما

سپهر کوکب ماست از سپهر ها برون

که هست ذات مقدس سپهر کوکب ما

بتاختند اسب دل ولی نرسید

سوار هیچ روانی به گرد مرکب ما

هنوز روز و شب کائنات هیچ نبود

که روز ما رخ او بود و زلف او شب ما

کسی که جان و جهان داد عشق او بخرید

وقوف یافت ز سود زیان بکسب ما

ز آه و یارب ما آن کسی خبر دارد

که سوخته است چو ما او ز آه یا رب ما

تو وین و مذهب ما گیر در اصول و فروع

که دین و مذهب حق است دین و مذهب ما

نخست لوح دل از نقش کائنات بشوی

چو مغربیت هست اگر عزم مکتب ما

چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما

چه گنج بود که بنهاد یار در دل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی به بیان عشق و معرفت الهی می‌پردازد و نشان می‌دهد که حقیقت و معانی عمیق‌تری فراتر از ظواهر و اصول و فروع مذهبی وجود دارد. شاعر به جستجوی نازک‌نظرانه‌ای از حقیقت و عشق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که عشق الهی و جستجوی معرفت، ارزشمندتر از دانش‌های ظاهری است. او به تسلیم و پذیرش وجود بالا و کمال الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ لذتی با شراب عشق او قابل مقایسه نیست. در نهایت، شاعر به تأمل در دل و درک عمیق عشق و حقایق وجودی تأکید می‌کند.