شمارهٔ ۶۸ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید
تا مراد دل و دیده ز تو حاصل گردید
به امیدی که رسد موجی از آن بحر بدل
سالها ساکن آن لجّه و ساحل گردید
منزلی به ز دل و دیده من هیچ نیافت
ماه من گرچه بسی گرد منازل گردید
دل که دیوانه زنجیر سر زلف تو بود
هم بزنجیر سر زلف تو عاقل گردید
عاقبت یافت در آن بند سلاسل آرام
سالها گرچه در آن بند و سلاسل گردید
مکر و دستان و فریب و حیل پیر خرد
پیش نیرنگ و فسونهای تو باطل گردید
پرده بردار ز رخ تا که روان حل گردد
هرچه بر من ز سر زلف تو مشکل گردید
گر دلم آینه کامل رخسار تو نیست
عکس انوار رخت را بچه قابل گردید
روی با روی تو آورد، از آن مقبل شد
هم ز اقبال رخ تست که مقبل گردید
هر که از کامل ما یافت نظر کامل شد
مغربی از نظر اوست که کامل گردید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از تجربیات قلب و چشم خود صحبت میکند که چگونه به وصال معشوق رسیده و دلش را به زنجیر زیباییهای او سپرده است. او به آرامش و عدم آرامش در این عشق اشاره میکند و از فریبهای دنیا و نیرنگهای آن میگوید که در مقابل جاذبههای معشوق بیاثرند. همچنین میگوید که رغم اینکه دلش ممکن است آینه کاملی از معشوق نباشد، اما باز هم عشق او را کامل کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که دیدن معشوق به انسان کمال میبخشد و نگاه شخص کامل بر دیگران تأثیرگذار است.